ehtmad: پسرجواني كه متهم است يك زن بيوه جوان را در خيابان با ريختن بنزين به آتش كشيده است تحويل اداره دهم پليس آگاهي شد تا كارآگاهان به بازجويي از او بپردازند.اين جوان كه مهيار نام دارد، صبح ديروز در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران حاضر شد و توسط بازپرس اصغرزاده تحت بازجويي قرار گرفت.
قاضي اصغرزاده به وي گفت: تو متهم هستي كه زن جواني به نام مهشيد را در خيابان پاسداران تهران، با ريختن بنزين بر روي بدنش و انداختن سيگار روشن آتش زدهيي و اين زن 2 هفته بعد به علت سوختگي شديد جان سپرده، در اين باره چه ميگويي?
مهيار گفت: من او را آتش نزدم مهشيد خودش بنزين خريده بود و مرا تهديد كرد كه اگر حاضر نشوم با او ازدواج كنم خودش را آتش ميزند و وقتي من گفتم نميخواهم با تو ازدواج كنم، بنزين را روي خودش ريخت و كبريت را كشيد. من وقتي ديدم مهشيد آتش گرفته است، با فرياد از مردم كمك خواستم اما خيلي دير شده بود. مهيار كه سرباز وظيفه است در مورد آشنايي خود با بيوه جوان گفت: 2 سال قبل در يك ميهماني با مهشيد آشنا شدم او خودش را دختر معرفي كرد و نگفت كه يك زن مطلقه است تا اينكه من تصميم گرفتم با او ازدواج كنم و آن موقع بود كه فهميدم او يك بار ازدواج كرده و از شوهرش جدا شده است. بخاطر همين موضوع خيلي ناراحت شدم و به مهشيد گفتم كه خانوادهام با اين ازدواج مخالف هستند اما او مرا ول نميكرد و مرتب برايم كادوهاي گرانقيمت ميخريد، هر روز جلوي پادگان ميآمد و اصرار داشت با او ازدواج كنم. در همين جريان خانوادهام دختري به نام ليلا را كه از بستگانمان بود، برايم خواستگاري كردند و قرار شد با او ازدواج كنم اما از همان موقع رفتار مهشيد تغيير كرد، مرتب مرا تهديد ميكرد كه اگر با او ازدواج نكنم، خودش را ميكشد و همه جا مرا مقصر معرفي ميكند. از طرف
ديگر من به رفتارهاي او مشكوك بودم. وقتي از او ميپرسيدم اين همه پول را از كجا ميآوري كه برايم كادو ميخري? ميگفت: من 10 ميليون تومان پول دست عمويم دارم كه سودش را ماهيانه به من ميدهد. اما من ميدانستم كه دروغ ميگويد.
آن شب حادؤه هم خودش بنزين خريد و مرا تهديد كرد كه بايد با او ازدواج كنم وگرنه خودش را آتش ميزند و چند دقيقه بعد بنزين را روي خودش ريخت من وقتي او را ديدم كه در حال سوختن است خواستم فرار كنم اما دلم نيامد و مردم را خبر كردم و او را به بيمارستان رساندند.بازپرس اصغرزاده گفت: مهشيد در آخرين اظهارات خود قبل از مرگش در بيمارستان گفته بود كه «مهيار هميشه من را كتك ميزد و آخرين بار هم بخاطر اينكه بيخبر از او با دوستم به تركيه سفر كرده بودم با بنزين مرا به آتش كشيده است.
به هرحال با مرگ مهشيد، اين پسرجوان با قرار بازداشت در اختيار ماموران اداره دهم پليس آگاهي تهران قرار ميگيرد تا تحقيقات تكميلي در مورد اين حادثه انجام شود.