ايسنا:فوتبال ما آينهيي است از سازمانهاي ما. رهبري و مديريت از يک سو و نظام هاي مديريت منابع انساني اعم از برنامهريزي منابع انساني، جذب، ارزيابي و مديريت عملکرد، پاداش، رشد و توسعه و جانشين پروري از سوي ديگر.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسندهي وبلاگ "مديريت منابع انساني" به نشاني http://hr.blogfa.com در ادامه نوشته است: جذب نيرو در هر سازماني يک وظيفهي حياتي است. بيل گيتس ميگويد بخش اعظمي از وقت من صرف توجه به جذب افراد ميشود. از نظر او انسان به واقع «سرمايه» است و رفتار و عمل گيتس، تأييدي است بر اين ادعا. آيا به نظر شما فرآيند جذب افراد در تيم فوتبال به درستي انجام مي شود؟ آيا ارزيابي و مديريت عملکرد بازيکنان مبتني بر بازدهي و «ارزش آفريني» آنها انجام ميشود؟ احتمالاً همهي شما دليلي بر پاسخ منفي به اين دو پرسش داريد. اما من مي خواهم توجه شما را به نکتهاي متفاوت و متأسفانه تلخ جلب کنم.
اين بلاگر افزوده است: يکي از اهداف اصلي هر سازمان، هم جهت کردن هدفهاي کارکنان با هدفهاي سازمان است. بر کسي پوشيده نيست که در برخي سازمانها تعداد کثيري از کارکنان، براي دستيابي به اهداف شخصي، از وقت حضور خود در سازمان استفاده مي کنند. به عنوان مثال اقدام به تأسيس شرکت خصوصي مي کنند، با شرکاي سازمان پنهاني شريک ميشوند و يا دل مشغولي ديگري پيشه ميکنند. سازمان هوشمند سازماني است که با درک علل روي آوردن افراد به کارهايي مهم تر از وظايف شغلي (!) و اثرگذاري در موفقيت سازمان، از چنين عارضهاي پيشگيري کند. در اصل از ايجاد و گسترش فاصله بين اهداف فرد و سازمان جلوگيري کند. حال اگر اين سازمان، از چنين هوشمندي بي بهره باشد، بايد براي فروپاشي آن سازمان شمارش معکوس را شروع کرد.
در ادامه آمده است: حال نگاهي بيفکنيم به تيم فوتبال کشور که از تمام ويژگيهاي يک سازمان بهرهمند است. در اين سازمان، برخي بازيکنان «درکنار» وظايف شغلي خود که همانا انجام وظايف يک فوتباليست در محدودهي شغلي تعريف شده است، اقدام به تأسيس «شرکت خصوصي» مي کنند و دائم ذهن و حواس خود را به مديريت آن شرکت معطوف مي کنند. برخي ديگر «درکنار» هدف هاي شغلي، اهداف شخصي کاملاً متعارض با اهداف تيم درنظر مي گيرند. برخي ديگر به سن بازنشستگي مي رسند، اما به دليل فقدان جانشين پروري و نبود جانشين مناسب، مجبور به اضافه خدمت ميشوند. جالب است که در ارزيابي عملکرد، هرگز هشداري دال بر دور شدن آنها از اهداف تيم احساس نميشود!
در اين نوشته ميخوانيد:خلاصه اينکه دوستان، فوتبال، فقط چمن و توپ نيست. نمادي است از مديريت و به ويژه مديريت منابع انساني. اي کاش در تمام سازمانهاي ما آدمهاي درست در جاي درست قرار بگيرند و درست هم مديريت شوند. اي کاش مديريت همهي سازمان ها آن قدر هوشمند باشد که از دور کردن سرمايه هاي اصلي خود- خواسته و يا ناخواسته- بپرهيزد و اي کاش دست کم در شرايطي که کژي بلاي جان سازمان ميشود، سرمايه هاي انساني به حکم وظيفهي انساني و مواهب بهره مند شده، از هيچ تلاشي در متوجه کردن سازمان (تيم) از راهي که به اشتباه ميرود، دريغ نکنند.