هموطن:زینب اسماعیلی- دیروز به ضرب اتفاق فیلم «میم مثل مادر» را دیدم و امروز صبح که خبر اعدام صدام حسین را شنیدم احساس مردمی که شادمانی تیر هوایی شلیک کردند را بیشتر درک می کنم.
احتمالاً آنهایی که فیلمی مثل «میم مثل مادر» ، «به نام پدر» ، «دوئل» و فیلم های دیگری از این دست که کم نیست را دیده اند، با من هم عقیده اند. دختر نوجوانی در سردشت با گاز خردل، شیمیایی می شود و جنینی که سال ها بعد در شکم دارد، دچار مشکل تنفسی و حرکتی می شود.
این بخشی از فاجعه عمیق جنگ است که هیچگاه تمام نمی شود.
دختری پایش را روی مین از دست می دهد، وقتی که رفته باشد روی زمین کار کند یا اینکه رفته باشد به کاوش باستان شناسی یک تپه تاریخی، چه فرق می کند ، او تمام عمر نقص عضو خواهد داشت به خاطر اینکه 8 سال در کشورش جنگ بوده است
وقتی برای اولین بار تصاویر فاجعه بار سردشت را می دیدم با خود فکر می کردم شدت قساوت صدام ونفرتش از ما چقدر بود؟
نوزاد و کودک و بزرگسال، گوشه ایی در خود مچاله شده بودند با لکه هایی بر پوست و تاول هایی از جنس زجر.
حالا همه این الفاظ دیکتاتور و جانی و... را می گوییم اما هیچ آدمی بالفطره جانی و دیکتاتور نیست، چگونه در 8 سال جنگ این همه گلوله به سمت ما شلیک شد، این همه جوان ما شهید و یا سال ها در بند اسارت ماند.
چگونه 8 سال و 8 سال و 8 سال و چند نسل فاجعه که به رگی و پی همه رفته ادامه می یابد؟
صحبت از بد بودن یاخوب بودن فیلم های سینمای دفاع مقدس ما نیست – که اصلاً صحبت از آن مجال دیگری می خواهد- من هنوز در این اندیشه ام که چگونه دستور استفاده از گاز شیمیایی و خردل و گاز اعصاب صادر شد و چگونه این دیکتاتور درهمه جلسات دادگاهی می گفت، مقصر نیست. پس چه کسی مقصر شیمیایی شدن این همه جوان این نسل و نوزاد نسل های بعد هست؟بالا رفتن سر او به چوبه دار مرحمی کوچکی بر همه زخم های عمیق ما است!