گریه های پنهانی برای مرگ پسرک واکسی در قلب تهران

ایسکانیوز: پسرک واکسی، وقتی امروز می خواست از عرض خیابان سپهبد قرنی تهران عبور کند به دنبال برخورد موتوسیکلت و اتوبوس شرکت واحد، جان باخت.
آقا واکس بزنم ؟
نه پسر جون برو ...
فقط 100تومن می شه، تورو خدا شب چهارشنبه سوریه،شب عیده......
گفتم که نه ! "
حالا دیگر او برای 100تومان تو التماس نمی کند، باور کن ! 100تومانی های خونین کنار خیابان سهپبد قرنی تهران این را می گویند .
اگر تا امروز پسرک 10 -12 ساله ای را روبه روی شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران - کمی پایین تر از رستوران معروف آن حوالی- و کنار کوچه ملک اکلامی می دیدی از این به بعد دیگر نخواهی دید.
چون 9:10 سه شنبه پسرک بی نام ونشان واکسی هنگام عبور از عرض خیابان پس از برخورد موتورسیکلت رفت زیر اتوبوس و له شد. حالا هم جنازه اش را برده اند کهریزک؛ پزشکی قانونی .
" همیشه می اومد می گفت علی واکس بدم ؟می گفتم نه بچه جون واکس می خوام چی کار برو پی کاسبی خودت ...."
این را علی واکسی لابه لای پک های مکررسیگارش می گوید . تا چند ساعت پیش آن دو با هم همکار بودند اما دیگر نیستند ...
" من بیکارم .هر روز مجبورم برای گرفتن بیمه بیکاری تا این جا بیام .این بچه رو هم این جا می دیدم .طفل معصوم قد متوسط و چهره سوخته ای داشت .اگه می خوای از خونوادش نام و نشونی پیدا کنی برو میدون شوش ..."
این را دوست قربانی می گوید وناگهان علی واکسی به میان حرفش می دود :" از اول تصادف تا حالا این جا بودم .اعصابم به هم ریخته . بچه سر و مور و گنده بود! هر روز یکی با موتور می بردش تا نزدیکای خونشون .هیچ وقت آدرس دقیق خونشو به اون موتور سورای که از سر دلسوزی می رسوندش نداد ."
حالا آمبولانس آمده و جنازه پسرک واکسی را در خود جا داده است.صفحه باز حوادث یکی از روزنامه همراه چند قطعه بزرگ کاغذ کاهی ، اسکناس های 100 تومانی، چند قطره خونی که بر زمین جاری شده ، چهار واکس داخل جعبه ، دو سکه 50 تومانی و یک دنیا حسرت ...این است قاب زرد زندگی پسرک واکسی که کسی نامش را هم ندانست.
پلیس آمده است، از کلانتری 107 میدان فلسطین .به گزارش خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز:عابران فقط افسوس می خورند ، آه می کشند و عبور می کنند. شاید از فشار وجدان در شب چهارشنبه سوری د رقلب شهر هزار دستان اشک می ریزند،آن هم پنهانی؛نمی دانم شاید!
" فیلم ماجرا توی این شرکت روبه رویی هست . از اول تا آخر .می گن دوربین های مداربسته همه چی رو گرفته ."
این زمزمه های چند نفر از کارکنان شرکت نفت است .
پلیس هم آمده و موتورسوار وراننده اتوبوس در آن جا خوش کرده اند.
راننده اتوبوس از خودروی سبز و سفید قانون بیرون می آید واز اتوبوس آبی خط میدان امام خمینی (ره ) –توپخانه –آرژانتین می گوید، او موتور سوار را مقصر می داند .شاهدان می گویند موتور سوار زده و اتوبوس از روی بچه رد شده .
موتور سوار کیف به دست هنوز روی صندلی پشتی پیکان است .
" این همه عجله برای چی ؟ ارزششو داشت ؟"
سری تکان می دهد و با صدایی که سنگینی اش بیش تر از بغض است می گوید :" عجله نداشتم ، باور کنید تقصیر من نبود خودش دویید جلو بعد هم رفت زیر چرخ های اتوبوس ..."
الگانس باید برود و مردم هم یکی یکی می روند.100 تومانی های دستمزد امروزپسرک واکسی هنوز کنار خیابان مانده ا ند و چشمان او بدون این که مژه بر هم بزند پول های خون آلود را به باد سپرد وشاید به واکسی های دیگر ...
باد نمی آید .آروزهای پسرک می رود .شب چهارشنبه سوری است و نیمکت های کوتاه مدرسه ای نزدیک قربانگاه انگار داد می زنند که پسرک خبرساز شهر ما بعد از ظهر ها آنجا درس می خواند دیگر بوی واکس نخواهد داد .
راستی وقتی حسابی از روی آتش پریدی و آجیل چهارشنبه سوری را نوش جان کردی برای پسرک نان آور، فاتحه بفرست؛ثواب دارد.120